تبليغاتX
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگر جایی برای جسدم نیست


آواره

این روزا دیگه همه چیزم شده آهنگای مجید. کارای مجید روز به روز قشنگ تر میشه.
نمیدونم چی بگم. یعنی این آلبومش جای هیچ حرفی رو باقی نذاشته.

تــــمـــــوم زنـــدگــیــم اینـه
مـن و بغـض و در و دیــوار
چـــی مـونده از تن خسته م
کـه مـیـخـواد بـشـکنه ایـنبـار

اینم یه والپیپر قشنگ از مجید عزیز. (البته قشنگیشو شما باید تصدیق کنید، نه من)

آواره

چهارشنبه 1388/01/12 توسط | مشکی پوش تنها | |

بالهایم کجاست؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت :اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه ميگيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگرنخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود.
پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .
آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي.
راستي، بال هايت را كجا گذاشتي؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد .
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

اینم یه والپیپر غمگین دیگه.

رفتن

جمعه 1387/12/16 توسط | مشکی پوش تنها | |

تویِ آغوش تو

امروز به طور محسوس فهميدم اينکه ميگن "چوب خدا صدا نداره" يعني چه.
واقعا تا چيزي به سر آدم نياد نميتونه اونو درک کنه.
چقدر بده چوب خدا، بديش به اينه که صدا نداره.
چوب هر کسي رو بشه تحمل کرد، چوب خدا تحمل کردني نيست.
ميسوزي و نميتوني بفهمي که دليلش چي بوده.

امروز يه شعر قشنگ از يه ترانه اي رو نوشتم که واقعا هر وقت خودم بهش گوش ميکنم موهاي تنم سيخ ميشه:


منو تو آغوشت بگير خدا ميخوام بخوابم
آخه تو تنها کسي بودي که دادي جوابم
منو تو آغوشت بگير ميخوام برات بخونم
روي زمين چقدر بده، ميخوام پيشت بمونم
کي گفته بايد بشکنم، که دستمو بگيري؟
خسته شدم از عمري غربت و غم و اسيري
کي گفته بايد گريه يِ شبامو در بياري؟
تا لحظه اي وقت شريفتو واسم بزاري
توي آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتي يه لحظه
بغلم کن منو بردار ببرم دور
ببرم از اين زمينِ سرد و ناجور
وقتي بايد واسه ي رها شدن يه بي فروغ بود
واسه آرامش نسبي کلي حرفاي دروغ بود
توي دنيا هر چيزي قيمتي داره حتي وجدان
اينا رو هيچ جا نديدم، نه تو انجيل، نه تو قرآن
وقتي دنيا همه حرف پوچ و مفته
صداي هق هقتو پس کي شِنُفته
تو که ميگي پيشمي تا لحظه ي مرگ
اينکه ميگن ميشکني، رنجم ميدي بگو کي گفته؟
توي آغوش تو ديگه تنها نيستم
هر نفس اسير دست غمها نيستم
ديگه عاشقانه تر از عاشقانه م
واسه موندن ديگه با بها بهانه م
توي آغوش تو از درد خبري نيست
از دروغ و حرفاي زرد اثري نيست
نميبيني کسي از هراسِ نونِش
جلو حرف ناصواب بنده زبونش
توي آغوش تو آرامش محضه
منو با خودت ببر حتي يه لحظه
بغلم کن منو بردار ببرم دور
بِبرم از اين زمينِ سرد و ناجور

اينم از يه والپيپر غمگين ديگه. شايدم يکي از غمگين ترينِ کارام بوده باشه.

کاش میشد

سه شنبه 1387/11/22 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر وداع

سلام بر همه دوستان عزيز:
بنده يه مدتي (حدود چند هفته) نتونستم بيام وب و آپ کنم. که در اين مدت سيستمم خراب شد و در گير درست کردن اون بودم.
... و امروز:
با يه والپيپر اومدم اونم با شعر افسانه ايه "مجيد خراطها" از آهنگ "وداع".
من تا عمر دارم اين آهنگو گوش ميکنم. هيچوقت هم ازش سير نميشم و براش والپيپر ميسازم.
چون اين آهنگ وقتي به دستم رسيد که داشتم رمان قصه عشق رو ميخوندم. (که اين رمان رو رو وب گذاشتم اما ميدونم کسي دانلود نکرد، حالا واسه من مهم نيست، خودتون ضرر کرديد چون خيلي قشنگ بود؛ هنوزم تو آرشيو هست). و آخر اين داستان کاملا با اين آهنگ همخواني داشت.
و اين يکي از دلايليه که من عاشق اين آهنگ و مجيد خراطها شدم. البته کاراي مجيد همه ش قشنگه و به دلم ميشينه. اما داستان اين آهنگ اين بود.


وداع


**************************
اينم يه شعر قشنگ در وصفِ خودم:

بي قراري ناتوانم مي کند
در کنار غربتي غمگين و تلخ
درد را هم آشيانم مي کند
گونه هايم خيس شبنم مي شوند
آتشي از درد مي سوزد مرا
زير باران شعله ورتر مي شوم
اين تب شبگرد مي سوزد دلم
مي زنم فرياد تا شايد کسي
دردهاي خفته ام باور کند
نيست آرامش ولي بايد که دل
گونه اي تنهايي اش را سر کند

**************************
يه پوستر قشنگ از مجيد خراطها هم درست کردم که به زودي ميزارم.
((منتظر نظراي قشنگتون هستم))

پنجشنبه 1387/11/03 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر نامه

این شعرو یه جا خوندم خیلی قشنگ بود. یه جورایی باهاش حال کردم و تصمیم گرفتم واسش یه والپیپر بسازن به اسم نامه

نامه

×+×-×+×-×+×-×+×-×+×-×+×-×+×-×+×

چند روز پيش اين داستانو تو يه کتاب خوندم. واقعا" خيلي مفيد و آموزنده ست. گفتم بزارم شما هم بخونيد و استفاده کنيد.

                                               اصل موضوع را فراموش نکن

مرد قوي هيکلي، در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب کار کند.
روز اول 18 درخت بريد. رئيسش به او تبريک گرفت و او را به ادامه کار تشويق کرد.
روز بعد با انگيزه ي بيشتري کار کرد، ولي 15 درخت بريد.
روز سوم بيشتر کار کرد، اما فقط 10 درخت بريد. به نظرش آمد که ضيف شده است. پيش رئيسش رفت و عذر خواست و گفت: نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش ميکنم، درخت کمتري ميبُرم؟
رئيس پرسيد: آخرين بار کي تبرت را تيز کردي؟
او گفت: براي اين کار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بريدن بودم.

شنبه 1387/10/14 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر زندگی

اينم از والپيپر "زندگي". توضيح نميدم تا خودتون ببينيد...

زندگی

************************
اينم از يه شعر قشنگ. تقديم به همه ي اونايي که مثل من...

(آه، آري، بيش از اينها ميتوان خاموش ماند):

همش ميگم يه روز مياد
چشم انتظارش ميمونم
تا روزي که پيشم بياد
واسش ترانه ميخونم
هنوز سوال رفتنت
ميسوزم از خيانتت
محبتام يادت بياد
گرچه نبود لياقتت
وقتي تو خواب من مياي
حس ميکنم تنها شدم
اما چه سخته بي تو و
تو تنهايي رها شدن
وقتي چشات يادم مياد
اشک تو چشام حلقه ميشه
اون که تو رو ازم گرفت
الهي آواره بشه

سه شنبه 1387/10/10 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر اشک ناکامی

امروز با یه والپیپر دیگه اومدم به نام "اشک ناکامی".

 شعر این عکس واقعا" قشنگه. اونقدر قشنگ که به وقت گذاشتنش میارزید.

اشک ناکامی

***********************

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند .
براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست .
براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم ، انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد ، اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم .

(دیگه این داستان نیاز به توضیح نداره. اهل دل میگیرن مفهوم این داستان چیه)

شنبه 1387/10/07 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر شکنجه گاه

بالاخره والپيپر سوم هم آماده شد با نام "شکنجه گاه".
اين شعر هم از اون شعرايي که...

شکنجه گاه

براي اينکه خالي از لطف نباشه يه شعر کوچولو هم ميزارم تا يادمون بياد که کجاي کاريم:

زندگي دفتري از خاطرهاست ...
 يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،
 چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد
...ما همه همسفريم

اين شعر خيلي به دل خودم نشست. به همين خاطر گذاشتم اينجا تا شما هم از مضمونش درس بگيريد و ببنيد زندگي چقدر کوتاهه.

دوشنبه 1387/10/02 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر خداحافظ

اینم از والپیپر خداحافظ

من خودم دیوونه این شعر و آهنگم. واقعا" شعر قشنگیه، طوری که من واسه هر بیتش یه عکس طراحی میکنم. هم شعر قشنگی داره، هم آهنگش از یه سوز خاصی برخورداره. خلاصه هر چی از این آهنگ بگم کم گفتم چون هیچوقت کهنه نمیشه و یه آهنگ همیشه جاودانه.

خداحافظ

پنجشنبه 1387/09/28 توسط | مشکی پوش تنها | |

والپیپر جدایی

بالاخره بخش والپیپر هم راه افتاد.

امروز با یه والپیپر غمگین به نام "جدایی" اومدم.

اگه حال کردید نظرتونو بگید که کارم بهتر بشه.

جدایی

چهارشنبه 1387/09/20 توسط | مشکی پوش تنها | |



هیچکس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

www.swb_ulcerouswolf@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


Wallpaper

مشکی
سيب سوخته
دخرک و پسرک قصه
تب تند زندگی
پاییز
یادش بخیر
مداد رنگی سفید
به تو مدیونم...
من و شایدها و حسی خوب
خاطرات يک خاطره (2)

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

دلتنگی های یه مشکی پوش
تو خالی
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
دلتنگی
تنهای دلشکسته تنهای تنها
شبگرد عاشق
بهترینها برای تو
آبی کوچک
قلب سنگی
شب سراب
فرشته نجاتم مرا ترک کرد
*صدای سکوت*
گل یخ
پرواز در فوتبال
داوطلب باهوش
برگهای پاییزی
عضو شو بازی کن جایزه ببر
در کوی عشق
دختر سه بعدی
شباهنگ
مینیاتورنگ
چیدن تمشک در گرگ و میش
دوستم داشته باش
خبرنگار جوان
بی همزبون
ماه مهربون من

لحظه آخر / اثر مشکی پوش تنها

RSS 2.0