تبليغاتX
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگر جایی برای جسدم نیست


مَردي که خسته بود...

مردي پشت شيشه آسمان خراش نشسته بود و سيگار مي کشيد. آنقدر از زندگي خسته بود که وقتي آخرين پک را به سيگارش مي زد يادش رفت که بايد ته سيگارش را پايين بيندازد نه خودش را!

دوشنبه 1388/02/28 توسط | مشکی پوش تنها | |

حرفمو با قلمم نوشتم...

 

جمعه 1388/02/18 توسط | مشکی پوش تنها | |

فقر

روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند . آنها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند.
در راه بازگشت و در پايان سفر، مرد از پسرش پرسيد: «نظرت در مورد مسافرتمان چه بود»؟
پسر پاسخ داد: «عالي بود پدر!».
پدر پرسيد: «آيا به زندگي آنها توجه کردي»؟
پسر پاسخ داد: «فکر ميکنم!»
پدر پرسيد: «چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي؟»
پسر کمي انديشيد و بعد به آرامي گفت: «فهميدم که ما در خانه يک سگ داريم و آنها چهارتا. ما در حياطمان فانوس هاي تزئيني داريم و آنها يه آسمان ستاره دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود ميشود اما بهاغ آنها بي انتهاست!».
در پايان حرف هاي پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد: «متشکرم پدر که به من نشان دادي ما واقعا" چقدر فقير هستيم!».


جمعه 1388/02/11 توسط | مشکی پوش تنها | |

بازم دلم گرفته

عید چه زود گذشت. انگار همین دیروز بود که همه عیدو به هم تبریک میگفتن. چه زود گذشت روزای تلخ عید. روزایی که با یه خاطره تلخ به خاطراتم پیوست.
این روزا دیگه حوصله خودمو هم ندارم. اینقدر خسته ام که با کوچکترین چیزی از کوره
در میرم. نمیدونم چی شده؟ شاید حق من نیست که رنگ روزای خوش رو ببینم.
چه زود به روزای گذشته برگشتم. روزایی که درد دلمو به پیرهن مشکیم میگم. روزایی
که مثل همیشه زیر بارون گریه میکنم تا نکنه نامردی اشکامو ببینه......

بگو به من به من بگو
فانوسِ چشمای تو کو؟
داره تک میخوره این
بغض نشسته تو گلوم
نذار که بارونی بشم
گریه ی پنهونی بشم
خراب اون قصه ای که
خود تو میدونی بشم
قسم به گل قسم به ماه
منو ببخش با یک نگاه
...با یک نگاه...
منو ببخش ای بهترین
راهی نمونده غیر از این
لحظه ی راهی شدن
شکستنِ منو ببین
رفتن من زوال ماست
ختم تموم خنده هاست
کجای جاده گم کنم
بغضی رو که تو این صداست؟

یکشنبه 1388/02/06 توسط | مشکی پوش تنها | |



هیچکس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

www.swb_ulcerouswolf@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


Wallpaper

مشکی
سيب سوخته
دخرک و پسرک قصه
تب تند زندگی
پاییز
یادش بخیر
مداد رنگی سفید
به تو مدیونم...
من و شایدها و حسی خوب
خاطرات يک خاطره (2)

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

دلتنگی های یه مشکی پوش
تو خالی
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
دلتنگی
تنهای دلشکسته تنهای تنها
شبگرد عاشق
بهترینها برای تو
آبی کوچک
قلب سنگی
شب سراب
فرشته نجاتم مرا ترک کرد
*صدای سکوت*
گل یخ
پرواز در فوتبال
داوطلب باهوش
برگهای پاییزی
عضو شو بازی کن جایزه ببر
در کوی عشق
دختر سه بعدی
شباهنگ
مینیاتورنگ
چیدن تمشک در گرگ و میش
دوستم داشته باش
خبرنگار جوان
بی همزبون
ماه مهربون من

لحظه آخر / اثر مشکی پوش تنها

RSS 2.0