|
يک پسر با يک نگاه از يک دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي که زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميکنه ... چون يک چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور کنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يکي ديگه ... بعد که دختر تازه تونسته پسر رو باور کنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يکي ديگه ميبينه ... اينجاست که ميگه: حدسم درست بود ... و همون اشتباهی رو می کنه که قبلا شنیده بود... و همه چیز از بین می ره ...
و این قانون برای همه تکرار می شه

چند روز پیش یه آهنگ پیدا کردم که بدجوری منو یاد خودم انداخت. یاد روزای بدی که داشتم. یاد عذابی که الان دارم میکشم. یاد روزای سختی که در پیش رو دارم... بخش زیادش راجع به عشق و عاشقی بود (که شامل حال من نمیشد) اما این قسمتش به دلم نشست، شاید چون یه جورایی حرف دلمه...

|