|
ما چون دو دریچه رو به رویِ هم آگاه ز هر بگو مگویِ هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار رو آینده عمر آینه ی بهشت اما آه پیش از شبِ و روز و تیر و دی کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست همه فسون دما جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد
*************************************
این عکسو برای خودم درست کردم. چون روزی کوله باری از آرزو ها رو دوشم بود. تا کجا ها رفتم با پای پیاده، رفتم و به هر چی خواستم نرسیدم...

|