|
سلام به همه دوستان گل که به من سر میزنن. امروز تصمیم گرفتم برای اینکه وبلاگم رو کمی از حالت یکنواختی در بیارم یه پست طنز بزنم.(فقط برای اینکه از یکنواختی در بیاد، من وبلاگم همیشه غمگینه)

براتون عکسای عروسی این زوج زیبا رو آوردم. امیدوارم خوشتون بیاد.اگه حال کردین برای خوشبختیشون دعا کنید.(حالا با نظراتون ما رو هم دعا کردید راه دوری نمیره)

= این عکس ماله دوران بچگیشونه. طبق مدارک موجود از همون بچگی اسماشونو رو هم دیگه گذاشته بودند. و نکته جالب اینجاست که دختر عمو و پسر عموی هم نیستند.

 
اینجا داماد با اسب رفته آرایشگاه دنبال عروس و الان دارن با هم میرن قصر واکینگهام تا مهمونا زیاد منتظر نمونن.(البته چون حرفایی که بینشون رد و بدل شد خصوصی بود من سانسورش کردم)


در این تصویر عروس و داماد تازه وارد قصر شدن و تصور کنید که ارکستر هم داره میترکونه واسه خودش دیگه.(البته ناگفته نماند که آقا داماد هنوز هیچی نشده آمار بازی رو شروع کرده و چشمکاش راه افتاده)

   
این هم تصویر چندتن از مهمونها و دوستای عروس خانوم هست.(خدائیش داماد بیچاره حق داشته هنوز هیچی نشده تلاش های بی وقفه خودشو برای زدن مخ این بانوان زیبا شروع کنه. من خودم که به شخصه بهش حق میدم با یه سور)


این تصویر مال زمان قبل از ازدواجه. اونطور که پیداست این خانوم واسه خودش شرّی بوده (از چراغ زدنش هم معلومه) و پدر این داماد بدبختو در آورده تا تن به این وصلت بده. دیگه خلاصه بگم این داماد بیچاره هفت خان رستمو هم رد کرده.(الان هم داماد قصه ما داشته دنبال این عروس خانوم میومده که این خانوم قالش گذاشته و متاسفانه به گرد موتورش هم نرسیده)

خلاصه این بود قصه مصور دختر شاه پریون و شاهزاده زیبا. حالا اگه لذت بردید، برای اینکه هم این زوج زیبا ازتون راضی باشند و هم زحمات بنده حقیر بی ثمر نمونه، یه نظری هم بدید، بد نیست.
قربون همگی، موفق و پیروز باشید
پـــایـــان |