تبليغاتX
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت...

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت...

آنقدر آرزوهایم را به گور بردم، که دیگر جایی برای جسدم نیست


غم لعنتی

شنبه 1388/04/06 توسط | مشکی پوش تنها | |

خسته تر از خسته ام

وقتي که متولد شدم ... صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود. به او گفتم: کيستي؟ گفت: غم.
فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعدها با او بازي خواهم کرد،
ولي بعدها فهميدم که من، عروسکي هستم در دستان غم.

یکشنبه 1388/03/31 توسط | مشکی پوش تنها | |

روزی برای زندگی

امروز یکی زیبا ترین و آموزنده ترین داستاهای دنیا رو براتون گذاشتم که وقتی خودم خوندم تا چند دقیقه رفتم تو فکر. چندباری خوندمش و هنوزم...


دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا
بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت . خدا سكوت كرد . جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت . خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت . خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد خدا سكوت كر د. كفر گفت و سجاده دورانداخت. خدا سكوت كرد . دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد . خداسكوتش را شكست و گفت : عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت . تمام روزرا به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي . تنها يك روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.لا به لاي هق هقش گفت : اما با يك روز ... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ...
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد هزار سال هم به كارش نمي آيد. آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و
زندگي كن.
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند . مي ترسيد راه برود . مي ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد . قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد . زندگي را به سر و رويش پاشيد . زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد . چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، م يتواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفشدوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد . او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد . لذت برد و سرشار شد و بخشيد. عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد، اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند : امروز او درگذشت. كسي كه هزار سال زيسته بود!

... و طبق روال همیشگی این وب یه عکس ناب از کارای خودم واسه زیبایی بیشتر:

جمعه 1388/03/22 توسط | مشکی پوش تنها | |

End of celebration

بالاخره این جشن هم تموم شد. ایشاا... سال بعد همین موقع اگه عمری بود و این وبلاگ تا اون روز سرپا موند بازم از این خبرا هست...

از همه ی عزیزانی که زحمت کشیدند و حضور خودشون رو در این جشن کوچیک اعلام کردند فوق العاده سپاسگذارم.

و از امروز به بعد حکایت همیشگی این وبلاگ و من...

دوشنبه 1388/03/18 توسط | مشکی پوش تنها | |

عکس کیک تولد و......

اینم عکس کیک دیشب. تقدیمش میکنم به همه ی شما عزیزان. (چون ترسیدم کیک قبلی کم بیاد و به همه نرسه اینم گذاشتم. امیدوارم همگی از پذیرایی راضی باشید)

اینم یه دیسکو پارتی مشتی واسه برو بچ که حالشو ببرن:   

اینم به سلامتی صدای سکوت عزیز که با من تو یه روز به دنیا اومده:

پنجشنبه 1388/03/14 توسط | مشکی پوش تنها | |

تولد

<سلام خدمت همه شما دوستان عزیز که مثل همیشه لطفتونو ثابت کردید>

همون طور که اطلاع دارید امروزسالگرد زندگی منه. راستش یه چیزایی نوشته بودم که قرار بدم اما منصرف شدم...

من متولد سیزدهم خرداد ماه هستم. بنده در بیمارستان مهدیه واقع در خیابان شوش کنونی هستم. حتی ساعت تولدم رو هم میدونم. حدودا" ساعت ۴:۳۰ دقیقه ی بعد از ظهر.

این کیک تولد خودم نیست (یه عکس گذاشتم که شکم خالی برنگردین خونه).

شاید امروز بعد ازظهر یه کیک کوچولو (احتمالا" تاینی، چون بدجوری خوشمزه ست) رو گرفتم و یه دونه کبریت گذاشتم رو هر کدومشون و فوت کردم. به آرزوهام هم فکر نمیکنم. چون بی هیچکدومشون نرسیدم و وقتی بهشون فکر میکنم یاد این میوفتم و بی خیال فکرکردن میشم: "روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت..."

بازم ممنون از اینکه حضورتونو تو این جشن کوچیک اعلام کردید. ایشاا... تو شادیاتون جبران کنم.

چهارشنبه 1388/03/13 توسط | مشکی پوش تنها | |

سالگرد (و یک سوپرایز...)

اول از همه پیشاپیش از همه دوستان عزیزی که از راه های دور و نزدیک قدم رنجه فرمودند و به سالگرد این وبلاگ تشرف آوردند سپاسگذارم.

امروز سالگرد اين وبلاگه. دقيقا" يک سال پيش همين روز بود که اين وبلاگ استارت خورد و تا امروز به اينجا رسيده. درست در تاريخ ۵/۳/۸۷ بود که من تخلص «مشکي پوش تنها» رو براي خودم برگزيدم و پا به عرصه وبلاگ نويسي گذاشتم. خيلي زود با اين وب اخت شدم و دوستاي زيادي پيدا کردم. اولين دوستي که به واسطه ي اين وبلاگ پيدا کردم «صداي سکوت» بود. دوستي که هنوزم که هنوزه بعد از يک سال بهترين دوستم تو وبه. بعد از اون دوستان ديگه اي هم پيدا کردم. «مينياتورنگ»، «چيدن تمشک در گرگ و ميش»، «امير» و .... .
تو اين مدت بارها و بارها خواستم اين وبلاگو جمش کنم اما چون اين وب پل ارتباطي من و دوستانم بود منصرف شدم. تصميم گرفتم هرطور شده اين وبو سرپا نگه دارم تا بتونم با دوستانم ارتباط داشته باشم. اين وبو با اين هدف راه انداختم که عکسهاي رو که طراحي ميکنم رو داخلش قرار بدم؛ البته با کمي شعر و متن زيبا که چاشني خوبي واسش شد.
کم کم اين وب به سمت اعتقاد و دل خودم رفت. تا جايي که ديگه حرف دلمو نوشتم و روحيمو تو عکسايي که طراحي ميکردم به تصوير کشيدم. وبلاگي که شد دفتر خاطرات. دفتري که گوشه اي از سخت ترين و بدترين روزاي زندگيم رو توصيف ميکنه...


و یک سوپرایز برای همه:
اینکه 13 خرداد سالگرد زندگی منه و خوشحال میشم تو اون روز هم حضور گرمتونو تو این وب احساس کنم. خلاصه سیزدهم اینجا جشن تولده. هر کی بیاد کیک و شیرینی هم داریم.
پس طبق این دعوتنامه همگی رسما به جشن تولد بنده در تاریخ ۱۳/۳/۸۸ دعوت شدید.

سه شنبه 1388/03/05 توسط | مشکی پوش تنها | |



هیچکس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفأل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

www.swb_ulcerouswolf@yahoo.com

فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

نازترین عکسهای ایرانی


Wallpaper

غم لعنتی
خسته تر از خسته ام
روزی برای زندگی
End of celebration
عکس کیک تولد و......
تولد
سالگرد (و یک سوپرایز...)
می خوام تو رو که باشی...
مَردي که خسته بود...
حرفمو با قلمم نوشتم...

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

دلتنگی های یه مشکی پوش
تو خالی
دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد
دلتنگی
تنهای دلشکسته تنهای تنها
شبگرد عاشق
بهترینها برای تو
آبی کوچک
قلب سنگی
شب سراب
فرشته نجاتم مرا ترک کرد
*صدای سکوت*
گل یخ
پرواز در فوتبال
داوطلب باهوش
برگهای پاییزی
عضو شو بازی کن جایزه ببر
در کوی عشق
دختر سه بعدی
شباهنگ
مینیاتورنگ
چیدن تمشک در گرگ و میش
دوستم داشته باش
خبرنگار جوان
بی همزبون

لحظه آخر / اثر مشکی پوش تنها

RSS 2.0